چيزي كاملاً متفاوت، داراي ميداني وسيعتر و دموكراتيكتر بود. تحت فشار اوضاع و احوال، طبقهٴ جديدي از متخصصان پديد آمدند و با سرعت رشد يافتند: حقوقداناني كه با الهيات سر و كار نداشتند. يكي از نخستين كارهاي آنان تدوين قوانين نافذ وتفسير آنها بود. چهار اثر از اين نوع بهويژه درخور توجه است: كتاب رسوم بخش بوازي تأليف فيليپ بومانوايي، هفت فصل آلفونسوي دهم فرزانه به اسپانيايي، قوانين انگليس هنري براكتون به انگليسي، و شوابناشپيگل به آلماني. حقوقداناني كه به چنين كتابها و همچنين، آثار كلاسيك مدرسهٴ بولونيا مجهز شده بودند، بيش از پيش احساس استقلال و اعتماد به نفس ميكردند. شغل قضاوت به حد رشد ميرسيد و نه فقط همين، بلكه حقوقدانان احساس ميكردند كه نه با روٴياهاي موهوم، بلكه با ملموسترين واقعيتها و با واقعيتهايي بينهايت مهم سروكار دارند. همچنان كه، امور عمومي هرچه تخصصيتر ميشد و آنان هرچه خبرهتر ميشدند، سروكار داشتن با اين امور بيش از پيش، در اختيارشان قرار ميگرفت. برخلاف يهوديان و مسلمانان كه هرگز نتوانستند قوانين عرفي را از قوانين شرعي جدا كنند و از اين رو، پيشرفت اجتماعي عملاً ناممكن شد، حقوقدانان اروپاي باختري دريافتند كه آنان مهمترين عامل تغيير و بازسازي جامعهاند. آنان نهفقط مستقل از متكلمان بودند، بلكه حتي به ديدهٴ تحقير در آنان مينگريستند.
يد. زبانشناسي
براي بررسي پيشرفت زبانشناسي بهترين كار تقسيم برحسب زبان است كه تا حدي با تقسيمبندي ملي فرق دارد.
1. لاتيني. بزرگترين نحوي لاتيني در اين سده، يعني جان گارلندي تا 1272 زنده بود، ولي ظاهراً بهترين آثارش را در نيمهٴ اول سده، نوشت.
تعدادي آثار مربوط به دستور زبان از اين عصر، است. دايرةالمعارف ونسان دوبووه نهفقط شامل دستور زبان است، بلكه واژهنامهٴ كوچكي هم (حدود 3200 كلمه) دارد. بررسي فلسفي دستور زبان كه جان گارلندي پديد آورده بود ادامه يافت؛ دو رساله دربارهٴ دستور زبان نظري را افراد متفاوتي همچون بويتيوس داسيايي و دنس اسكوت تأليف كردند،1 و اين هر دو در پاريس بدين فكر افتاده بودند. رابرت كيلواردبي هم هرچند در آن شهر به سر برده بود هنوز تحت تأثير پريسكيانوس قرار داشت.
راجر بيكن علاقهاي عميق به زبانشناسي داشت، حتي بدانچه امروزه آن را زبانشناسي